![]() |
![]() |
|
| حرف های ما |
|
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
اره بازم منم همون دیوونه همیشگی فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت حال منو اگه بخوای رنگ گلهای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار اسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون من می دونم همین روزا عشق من از یادت می ره بعدش خبر می دن بیا که داره عشقت می میره روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه تحملی که تو دادی دیگه داره تموم می شه مگه نگفتی همه جا مال منی تو همیشه دلم واست شور می زنه این دلو بی خبر نذار تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی می کشم حقیقت رو واست بگم به اخر خط رسیدم رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من اوارگی وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 16:38 توسط طناز |
|
ای خدا کی می شه روزی که بدون واهمه بتونم عشقمو فریاد بزنم بین همه بگیرم دستای گرمشو تو دستام همیشه بدونم دلم دیگه همسفر تنهاییشه نزنه شور جدایی دل تنگ و بی قرار لحظه دیدن روی ماه اون گل بهار مثل پروانه که گرد گل همش پر می زنه دل تنگم نمی تونه از نگاش دل بکنه بدوزم چشامو تو چشای پاک و بی ریاش بخونم راز قشنگ عشقو از توی چشاش بزنم بوسه به اون لبهایی که دلم می خواد بدونه آرزومه فقط بهش خنده بیاد موهای لطیفشو شونه کنم دونه دونه بخونم ترانه مهر و وفا عاشقونه بکنم زمزمه وقتی سر رو شونم می ذاره عزیزت دوست داره بدون واست جون می ذاره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 13:20 توسط طناز |
|
|
شنیدم می خوای بری باز منو تنها بذاری هر چی یاد و خاطرست پشت دلت جا بذاری شنیدم گفتی نگاهش واسه چشمام عادیه هر چیزی حدی داره محبت هاش زیادیه شنیدم یه مدتی می خوای ازم دوری کنی اینه رسمش که با این دل دیوونه این جوری کنی شنیدم همین روزا بازم می خوای بری سفر به سلامت عزیزم اما همین جور بی خبر شنیدم گفتی که سرنوشت مون دست خداست اما تو خوب می دونی حسابت ازهمه جداست شنیدم گفتی با این که خیلی چیزا یادم داده نمی دونم چی شده که از چشم من افتاده !!! حالا من می گم گوش کن عزیزم... هرجا بری هر جا باشی بازتومال منی عزیزم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 11:30 توسط طناز |
|
|
بنویس از سر خط
بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست بنویس که بدونه وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست اون که گذاشت و رفت یه روز سرش به سنگ می خوره بر می گرده دیگه صداش نکن بذاز خودش بیاد دنبالت بگرده دیگه گریه نکن اخه اشک تو باعث شادی اونه دیگه به پاش نسوز اخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه اگه می خواست می موند حالا که رفته غصش رفته ز یادم اگه پیشم می موند می دید جز اون به هیچ که دل نمی دادم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 11:17 توسط طناز |
|
|
در این قسمت می خوام متن ها و شعرهایی که در مورد چشمان زیبا هستند رو بنویسم:
خدا کند خدا کند بدانی که چقدر محتاج است نگاه خسته من به دعای چشمانت... برای چشم خاموشت بمیرم کنار چشمه نوشتم بمیرم نمی خواهم در اغوشت بگیرم که می خواهم در اغوشت بمیرم کاش می دانستم چیست انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه یا دلم گول چشای زیباشو خورده باشه اما تا گذشت دیدم که دلم دیوونه تر شد
به تو گفتم که دلت از غصه من با خبر شد اخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن می دو نم دوستم نداری مثل روزای گذشته من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اونو نوشته می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم عشق را در چشمانم می خواندی اما هیچ گاه ان را نمی دیدی تا ان هنگام که...ان هنگام که چشمانت را بستی و من برای اولین بار بوسیدمت اری...اری حالا دیگر بی اختیار می گریستی و با نگاه چشمان زیبایت می گفتی عشق را دیدی... عشق را دیده ای...
رنگ چشمت رنگ دریا سینه من دشت غم ها یادم اید زیر باران با تو بودم با تو تنها
تو دستهای عاشق تو جون می گیره ارزوهای من ارزوهای من واسه چشمای ناز تو می میره چه اسون چشمای من چشمای من
عشوه چشم خمارت دلمو برده به دامت چشماتو به کسی ندی تورو با چشات می خوامت
با تو جون می گیرم روی چشمام جاته همه عشق من اون دو تا چشماته
من ارزوهایم را در چشمان تو می یابم اسمان زندگیم را نیز در رویایم در ابی چشمانت به پرواز در می ایم و به اوج اسمانها می روم زیرا من تو را ابی تر از چشمانت اسمانی تر از نگاهت و مهربانتر از دستانت یافته ام
بیا با هم اسمونو طی کنیم تو به من یه فرصت تازه بده می دونم که چشمای عاشق تو راه و رسم عاشقی رو بلده اگه باشی با نگاهت می شه از حادثه رد شد می شه تو اتیش عشقت گر گرفتنو بلد شد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 20:39 توسط طناز |
|
|
می دونی طاقت جدایی رو ندارم
با تو من مثل صد تا بهارم می خوام که نری تو از کنارم ازت زیاد خاطره دارم می خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم تو سایه سارم هر جا بری من دوست می دارم از عاشقهای این دیارم به یاد شبهای زیر بارون که خیس می شد سر و پاهامون شبها همش خواب تو رو می بینم بین هفت تا اسمون رو زمینم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 14:51 توسط طناز |
|
|
یک روز که مثل امروز نبود
دیدم دل او در پی من می اید گفتم که چرا دلت به دنبال من است گفت دست خودش نیست دلش عاشق دیدار من است امروز دیدم دل او باز پی یک نفر است ان یک نفر من نبودم او فرد دیگری است گفتمش باز دلت از خود بی خود شد؟! پی یک یار دگر در به در است؟! گفت خموش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 13:35 توسط طناز |
|
هر چی ارزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داریم مال من اون روزهای عاشقیمون مال تو این شبهای بی قراری مال من منم و حسرت در تو گم شدن تویی و بدون من رها شدن اخر غربت دنیاست مگه نه اول دو راهی اشنا شدن تو نگاه اخرتو اسمون خونه نشین بود دلتو شکسته بودن همه قصه همین بود می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا اما بیدارم و بی تو مثل تو تنهای تنها
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 12:38 توسط طناز |
|
|
چاره درد من چیست؟ ایاانتظار مرا به او می رساند؟ ایا نام من در دل او حک گردیده است؟
نام خود را بر زبان می اورم و به خود نگاهی می اندازم مرا می شناسی؟ به دستانم كه اين اجازه را ندادي كه نامت رابر كلبه دلم حك كنند ولي اين را بدان كه نام زيبايت مثل يك فرياد در دلم طنين انداز شده. مي شنوي؟...اين صداي قلبمه كه به ثانيه افتاده... پس كي مي ايي؟ كي اين انتظار به پايان مي رسد؟ كي براي من مي شوي؟ من تو را مي خواهم..تنها تو را مي خواهم..مگر ميشود از عشق تو گذشت؟؟؟!!! نه......هرگز...... دوستت دارم تا هميشه...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 23:24 توسط طناز |
|
به عنوان اولین مطلب: امشب خاطرات این کهنه دفتر سرنوشت را مرور کردم..به خودم می گویم گناه من چیست که در برهوت دنیااسیرغربت ادمیت شده ام..لحظه ای درنگ میکنم اری یادم امد! گناهم این است که" عاشقم" در این ماتم سرای دنیادل به یک فرشته اسمانی سپرده ام..دل به فردی سپرده ام که برایم مفهوم کامل عشق را دارد و ایا او نیز این چنین مرا دوست دارد؟ایا او نیز سر سپرده عشق من هست؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 19:59 توسط طناز |
|
![]() ![]() ![]() ![]() سلام به همه ی دوستان خوبم و برو بچه های آشنا و عزیز
وبلاگی که قراره به کمک شما تکمیل بشه هدیه یکی از دوستان عزیزم هست و می خواستم همین اول از ایشون تشکر کنم. امیدوارم کمکم کنید تا یه دنیای قشنگ پر از فرشته در کنار هم داشته باشیم. پیشاپیش از همه کسانی که از این وبلاگ دیدن میکنند تشکر میکنم. امیدوارم بتونم با استفاده از نظرات شما وبلاگی زیبا ارائه کنم. از خدا می خوام که به یک طریقی ادرس این وبلاگ برسه به کسانی که دلم می خواد حرفهای خودمونی دلمو بدونن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 15:29 توسط طناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام ممنون که به وبلاگم سر زدید امیدوارم تونسته باشم نظرتونو جلب کنم
امیدوارم با معرفی این وبلاگ به اشنایانتون به کسانی که می خوام هم معرفی بشه. |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 آبان 1386 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|